أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
31
قانون ( فارسى )
اندام به حركت درمىآورد و دور مىگرداند مانند : عسل آب ( ماء العسل ) . هر داروى جنباننده به واسطه خاصيتى كه دارد مليّن مزاج است ، هرچند كه قوت اسهال دادن در آن نباشد . هر تلخمزهاى حتما زداينده است . 4 - داروى زبرىبخش ( مخشّن ) : دارويى را گويند كه سطح اندام را ناهموار مىنمايد برخى را بلندتر و بعضى را پستتر مىكند چنين دارويى از سه حالت خارج نيست ( به سه شكل اين كار را انجام مىدهد ) الف - يا گوهرش متراكم است و بسيار قابض است چنان كه سابقا بيان كرديم . ب - يا گوهرش لطيف است ولى بسيار تندمزه است كه برندگى دارد و هموارى را از بين مىبرد . ج - يا اينكه اندامى كه بر اثر دارو زبر مىشود سطح آن در اصل زبر بوده ، رطوبتى چسبنده بر آن روى آورده و بطور عرضى هموار گشته است ، داروى زبركننده آن رطوبت چسبنده را كه بيگانه و عرضى است از بين مىبرد و اندام به حالت اصلى خويش بازمىگردد كه حالت اصلى زبرى و ناهموارى اجزاء بوده است از داروى زبرىبخش اسپرك ( اكليل الملك ) را نام مىبريم . اين دارو بيشتر به استخوان و غضروف زبرى مىدهد و تأثير آن در زبركنندگى پوست كم است . 5 - داروى بازكننده ( مفتح ) : دارويى است كه مادهء داخل تجويف منفذها را به بيرون دفع مىنمايد و كارى مىكند كه مجراها باز باشند و بند نيايند داروى بازكننده قوىتر از داروى زداينده ( جالى ) است يكى از داروهاى بازكننده كرفس ( فطراساليون ) است دارويى كه اين كار را انجام مىدهد يكى از سه حالت را دارد : يا لطيف و محلل است . يا لطيف و شستوشو دهنده است ( غسال ) : - معنى غسال را بعد خواهى دانست - يا لطيف و برنده است ( مقطع ) معنى مقطع را نيز بعدا درخواهى يافت . هرچه تندمزه است ، هرچه تلخ است و هرآنچه لطيف و سيال مىباشد به شرطى كه گرايش به گرمى داشته باشد و يا معتدل باشد ، همه بازكننده هستند و هرچه لطيف و ترشمزه است نيز بازكننده است . 6 - داروى سستكننده ( مرخّى ) : دارويى را سستكننده نامند كه به وسيله حرارت و رطوبتى كه دارد قوام اندامهايى را كه داراى سوراخهاى ريز و متراكم هستند نرمتر بنمايد و در نتيجهء اين نرم شدن ، سوراخها وسعت بيشتر پيدا مىكنند و مواد قابل دفع آسانتر دفع مىشوند از داروهاى سستكننده ضماد شبت و تخم كتان را نام مىبريم . 7 - داروى رساننده ( منضج ) : دارويى را رساننده ( منضج ) نامند كه گرمى معتدل دارد همراه با قوه قبض كه خلط را حبس مىكند تا پخته مىشود . گرمىاش به حدى زياد نيست كه خلط را به شدت تحليل برد و در نتيجه ترش از خشك جدا شود : اگر به آن حد گرم گردد پخته شدن به سوختن تبديل مىگردد . 8 - داروى هاضم : هاضم دارويى است كه در هضم غذا كمك مىكند و قبلا آن را شرح دادهايم . 9 - داروى بادشكن : بادشكن عبارت از دارويى است كه به وسيلهء گرمى و خشكانيدن بادى را كه در جايى از اندامها جمع آمده است رقيق و هوايى گرداند تا بر اثر اين تغيير به خارج راه يابد ، مانند : تخم اسپند . 10 - داروى پارهكننده ( مقطع ) : دارويى را مقطع گويند كه بر اثر لطافت خود به ميان سطح اندام و خلط چسبنده مىخزد و اندام را از خلط مىرهاند خلط به واسطهء اثر دارو تكهتكه مىشود و به اجزاى مختلف الحجم درمىآيد و آنگاه از جاى خويش بركنده مىشود و خارج مىگردد داروى مقطع ، مانند : خردل و